اگاهی

سلام من میثم جمال فاضل هستم. من سعی دارم در این سایت برای شما مطالب مفید و نو قرار دهم خواهشا بعد از خواندن مطالب نظر بگذارید...

اگاهی

سلام من میثم جمال فاضل هستم. من سعی دارم در این سایت برای شما مطالب مفید و نو قرار دهم خواهشا بعد از خواندن مطالب نظر بگذارید...

۷ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

حمله داعش نشانه ظهور است؟داعش پس از سوریه حالا به عراق رفته است ایا این ناآرامی ها و جریان جدید از نشانه های ظهور می باشد؟وقتی به نیمه شعبان نزدیک میشویم اجتماع ما رنگ و بوی دیگری میگیرد، جنب و جوشی ایجاد میشود و گویا جامعه با نگاهی تازه به یاد امام زمان علیه السلام می‌افتد. اما اگر کمی در فرهنگ دینی تشیع دقت کنیم گویا مقوله انتظار و فرج بحثی است که باید در تار و پود جامعه شیعی تنیده باشد، و افراد روزانه و یا هفتگی متذکر به مباحث مهدویت و وجود مقدس امام زمان علیه السلام باشند. ولی آنچه دیده میشود تذکری سالیانه در پیش اقراد است آن هم به خاطر چند چراغانی و پخش شربت و شیریتی در سطح شهر . اما آیا واقعا باید این گونه باشد؟نکته جالب در اینجاست که قدیمیها بیشتر متذکر این موضوع بودند اما جامع امروز ما با وجود رسانه ها کمتر متذکر این داستان هستند، در حالیکه اگر در برخی روایات جستجو کنیم و به سراغ علایم ظهور برویم این واقعیت کاملا عجیب به نظر می آید. زیرا گویا جامعه امروز ما بسیار نزدیکتر به ظهور است تا جامعه دیروز، و فضای اجتماعی، فرهنگی که روایات از علایم ظهور ارایه میدهند بسیار شبیه به دوران ماست.ما را چه شده که با این همه قراین کمتر به یاد امام زمان خویش هستیم. چطور است که گذشتگان ما که این تحولات عجیب اجتماعی را ندیده بودند بیشتر متذکر امام زمان خویش بودند و بیشتر ظهور را نزدیک می‌دانستند، اما ما امروزه با دیدن اینهمه تحولات اجتماعی عجیبی که مشابه آن در روایات آماده است، ظهور را نزدیک نمی‌دانیم و تنها با دیدن چند چراغانی و شربت و شیرینی به یاد حضرتش می‌افتیم!کافی است به برخی اخبار داخلی و خارجی دقت کنیم. این روزها بسیار صحبت از اتفاقاتی است که در عراق و سوریه در حال افتادن است. جنایاتی که توسط گروه های افراطی چون داعش در سوریه و امروزه در شهرها و استانهای شمالی عراق مانند موصل و الانبار در حال اتفاق است. گاهی این اخبار را تنها میشنویم و گاهی هم میشنویم و تحلیل میکنیم. اما فارغ از اینکه نتیجه این تحلیلها نشان از دخالت امریکایییها باشد یا نباشد، واقعیتی دیگر را متذکر میشود. اتفاقاتی در حال افتادن هستند، که در روایات ما به  آنها اشاره هایی مشابه شده، که اگر این چنین شد منتظر ظهور باشید.امام صادق ع فرمودند: پیش از ظهور قائم علیه السلام پنج نشانه حتمى است: خروج یمانى و سُفیانى، صیحه آسمانى، قتل نفس زکیّه، و فرو رفتن در بیابان. و یا در جایی دیگر داریم که وقتى سفیانى با پیروزیهاى متعدد در دمشق مستقر شد سپاهى را بسوى عراق گسیل مى دارد آنها وارد سرزمین بابل مى‌شوند[1] و... و  یا امیرمومنان در خطبه ای که برای اهل بصره خواندند، درباره وقایع ظهور می فرمایند: ... و یجری علی الموصل قتال شدید یحل بها ثم ینزل الی السفیانی.. و اما موصل فتهلک أهلها من الجوع و الغلاء (و در موصل جنگ شدیدی صورت میگیرد .... اما موصل که اهل آن از گرسنگی و گرانی هلاک میشوند ...)[2]فارغ از اینکه آیا داعش همان لشکر سفیانی هست یا خیر و آیا جنگهای اخیر این گروه در موصل همان پیش بینی امیرالمومنان علیه السلام است -که البته نباید به صورت قطعی چنین حرفی را زد- اما آیا ما با شنیدن چنین اخباری متذکر وجود امام زمان علیه السلام و احتمال نزدیکی ظهور شده‌ایم؟و یا در جای دیگری امام صادق علیه السلام در روایتی به 119 نشانه و علامت از علایم ظهور اشاره مى‌کنند که در اینجا به برخی از نشانه های فرهنگی و اجتماعی آن اشاره مى نماییم:و دیدى که نوجوانان پسر همان کنند که زنان مى کنند  ودیدى که مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا کنند و دیدى که بچه ها به بزرگان احترام نمى گذارند و دیدى که عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هیچ احترامى براى آنها قائل نیستند بلکه نزد فرزند از همه بدترند و دیدى که پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد و پدر و مادرش را نفرین کند و از مرگشان شاد گرددو دیدى که مردم مانند حیوانات در انظار یکدیگر عمل جنسى بجا آورند و کسى از ترس مردم از آن جلوگیرى نمى کند و دیدى که شنیدن سخن حق بر مردم سنگین است ولى شنیدن باطل برایشان آسان است  ....اما آیا این نشانه های اجتماعی ما را به یاد حضرت انداخت و ما را متذکر به نزدیکی ظهور کرد؟چقدر در اجتماع چهرهای  پسران جوانی را دیدیم که با آرایش و تغییر چهره مردانه خود، خویش را به زنان مشابه کردند؟ چقدر دیدیم که آوازه همجنسگرایان در دنیا بلند شده و برای خود به دنبال حقوق و اظهار وجود و تشکبلات و انجمنها هستند و در جامعه خودمان نیز میبینیم که صدای این افراد اندک اندک، بلند و بلندتر می‌شود؟چفدر دیدیم و شنیدیم که فرزندان در برابر والدین خود ایستاده و به آنها بی احترامی میکنند؟ چقدر کارشناس در رسانه ها دیدیم که درباره مشکلات والدین و فرزندان صحبت می‌کنند و متذکر میشوند که قبلا این مشکلات خانوادگی و بی‌حرمتی‌ها نبوده است؟مگر در همین چند روز اخیر در خبرها نخوانیدیم و نشنیدیم که خواننده‌ای ایرانی در کنسرت خود در جلوی تماشاگران عریان شده و بدین کار خود افتخار میکند و بی‌بی‌سی و دیگر رسانه‌ها نیز میزگرد قرار می‌دهند که آیا کار این شخص خوب بوده یا بد؟ و ندیدیم در صفحات اجتماعی و فضای مجازی چقدر از او حمایت می‌کنند؟ ندیدیم مردمی را که در جریان این عمل بسیار ناپسند قرار می‌گیرند و آنچنان به راحتی با این عمل برخورد میکنند که گویا هیج اتفاقی نیفتاده است؟ما امروزه به کمک رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی هر روزه بیشتر و بیشتر در جریان این تحولات سیاسی،  اجتماعی، فرهنگی قرار می‌گیریم. اما چندبار متذکر میشویم که اینها یعنی ظهور نزدیک است؟ قطعا وقت ظهور آن حضرت براى هیچ کس جز خداوند متعال معلوم نیست و کسانى که وقت ظهور را تعیین مى‌کنند، دروغگو شمرده شده اند. به عبارتی در فرهنگ شیعی کسانی که وقت خاصی را برای ظهور آن حضرت مشخص می‌کنند، «وقاتون» خوانده شده‌اند و مکرراً دستور به تکذیب آنان داده‌اند؛ اما میتوانیم بگوییم که بدون آنکه بتوان زمانی را برای ظهور آن حضرت مشخص کرد، تنها می‌توان گفت که بر اساس قرائن خصوصا قرائن اجتماعی‌ای که، البته نمیتوان به طور کامل بر روایات تطبیق داد اما مشابهت بسیاری دارد، زمان ظهور آن حضرت نزدیک است.اما ما را چه شده است که با این همه قراین کمتر به یاد امام زمان خویش هستیم. چطور است که گذشتگان ما که این تحولات عجیب اجتماعی را ندیده بودند بیشتر متذکر امام زمان خویش بودند و بیشتر ظهور را نزدیک می‌دانستند، اما ما امروزه با دیدن اینهمه تحولات اجتماعی عجیبی که مشابهه آن در روایات آماده است، ظهور را نزدیک نمی‌دانیم و تنها با دیدن چند چراغانی و شربت و شیرینی به یاد حضرتش می‌افتیم! نکند مصداق قسمت اول این عبارت شده‌ایم که إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا (آنها ظهور را دور می بینند و ما نزدیک). در حالیکه ما باید آنانی باشیم که ظهور را نزدیک ببینیم. نکند آن ایمانی که در گذشتگان ما بود دیگر از وجود ما رخت بر بسته و رفته است؟پی نوشت:[1] بحارالانوار، ج 52، ص 186.[2]  الزام الناصب ج2 ص149
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۴ ، ۲۰:۰۳
میثم جمال فاضل
نشانه های ظهورامام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریفنشانه های حتمی الوقوع پرسش : نشانه های حتمی ظهور چیستند؟پاسخ :1ـ دسته بندی نشانه های ظهوردر کتاب ها و منابع اسلامی از حوادث و رویدادهای مختلفی به عنوان نشانه های ظهور یاد شده است تا جایی که برخی از صاحب نظران شمار این حوادث و رویدادها را تا بیش از شصت مورد رسانده اند.1در برخی از روایات نشانه های ظهور به دو دسته تقسیم شده اند: یکی نشانه های محتوم(حتمی) ظهور، یعنی نشانه هایی که حتماً واقع می شوند و دیگر نشانه های غیر محتوم، یا نشانه هایی که امکان دارد رخ ندهند.نشانه های محتوم، چنانکه در برخی روایات به آنها اشاره شده، عبارتند از :1ـ قیام و شورش سفیانی؛ 2ـ خروج یمانی؛ 3ـ کشته شدن نفس زکیه در مسجدالحرام؛ 4ـ فرو رفتن زمین در منطقه «بیدا» و 5 ـ صیحه(ندای)آسمانی.22ـ بررسی نشانه های محتوم(حتمی الوقوع) :در اینجا برای آشنایی بیشتر شما با نشانه های حتمی ظهور ابتدا به روایتی از امام صادق(ع) اشاره کرده و در ادامه به بررسی هریک از نشانه های یاد شده می پردازیم:شیخ طوسی، در کتاب الغیبة از آن حضرت چنین نقل می کند:پنج رویداد پیش از بپا خاستن قائم از نشانه ها بشمار می رود: برخاستن ندایی از آسمان، خروج سفیانی، شکافته شدن زمین در منطقه «بیداء»، خروج مردی از یمن و کشته شدن نفس زکیه .3در مورد «خروج سفیانی» که در این روایت به عنوان نشانه ظهور ذکر شده، باید گفت:چنانکه در روایات آمده است، «سفیانی» مردی است از نسل آل ابی سفیان4 که ازشام و یا همان سوریه فعلی سر به شورش برداشته و مناطق زیادی را، تحت سلطه خود می گیرد، تا سرانجام در زمانی که به قصد تصرف مکه راهی این مکان می شود در منطقه ای بین مدینه و مکه که به آن «بیداء» گفته می شود زمین شکافته شده و لشکریان او در دل زمین فرو می روند.5در روایتی که از امام علی(ع) نقل شده، ویژگی های سفیانی چنین برشمرده شده است :پسر هند جگرخوار از بیابانی خشک خروج می کند؛ او مردی است چهارشانه، زشت رو، بزرگ سر، آبله رو، و چون او را بینی می پنداری که یک چشم است. نامش عثمانو نام پدرش عنبسه و از فرزندان ابوسفیان است، تا به سرزمینی که دارای قرارگاه و خرمی است می رسد و در آنجا بر تخت سلطنت می نشیند.6براساس روایتی که نعمانی در کتاب الغیبة از امام محمدباقر(ع) نقل می کند، شورش و ظغیان سفیانی و قیام حضرت مهدی(ع) در یک سال واقع می شود.7در مورد «نفس زکیه» نیز باید گفت که او، به تعبیر روایات، مردی از اولاد امام حسن(ع) است که در مسجدالحرام و در بین رکن و مقام ابراهیم کشته می شود.از امام صادق(ع) نقل شده است که :بین قیام قائم آل محمد(ص) و کشته شدن نفس زکیه تنها پانزده شب فاصله خواهد بود.8اما در مورد خروج «یــمــانی» نیز باید گفت که به نقل روایات، هم زمان با قیام سفیانی در شام، مردی از یمن نیز حرکتی را آغاز می کند و مردم را به سوی حق وطریق مستقیم فرا می خواند و قیام او صحیح ترین قیام ها و پرچمی که او بلند می کند هدایت بخش ترین پرچم ها خواهد بود.در این زمینه از امام صادق(ع) چنین نقل شده است :خروج هر سه؛ خراسانی سفیانی و یمانی در یک سال، یک ماه و  یک روز واحد صورت می گیرد و در بین آنها هیچ پرچمی هدایتگر تر از پرچم یمانی نخواهد بود. او به سوی حق هدایت می کند.9یکی دیگر از نشانه های حتمی ظهور که در فاصله کمی از قیام مهدی منتظر(ع) رخ می دهد، ندایی است که از آسمان برخاسته و نام حضرت قائم(عج) را به گوش تمام جهانیان می رساند، نعمانی، شیخ صدوق و شیخ طوسی در کتابهای خود روایات زیادی را در این مورد نقل کرده اند که در اینجا به ذکر یکی از آنها بسنده می کنیم.نعمانی به سند خود از امام محمد باقر(ع) چنین نقل می کند :آن ندای آسمانی بر نخواهد خاست مگر در ماه رمضان[چرا] که [رمضان] ماه خداست، آن ندا از جبرئیل است که خطاب به مردم سر داده می شود و نام قائم را در همه جا طنین انداز می سازد، تا آنجا که همه ساکنان زمین از شرق تا به غرب آن ندا را خواهند شنید. از وحشت شنیدن آن ندا هرکس در خواب فرو رفته بیدار شده و هرکس برپا ایستاده، ناچار به نشستن می شود و هرکس بر زمین نشسته، به ناگاه از جای برمی خیزد. پس رحمت الهی بر کسی باد که این ندا را بشنود و به آن پاسخ گوید.10پی نوشت ها :1ـ ر.ک: الارشاد مفید،صص356ـ3612ـ ر.ک: الغیبة نعمانی،ص2523ـ ر.ک: الغیبة طوسی،ص2674ـ کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق،ج2،ص6515 ـ ر.ک: منتخب الأثر صافی گلپایگانی،ص4546 ـ کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق،ج2،ص6517ـ الغیبة نعمانی،ص2678 ـ الغیبة طوسی،ص2719ـ کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق،ج649،ج210ـ همان، ج2،ص650
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۴ ، ۲۰:۰۰
میثم جمال فاضل
توسّل به قمر بنی هاشم (ع)امشب شب جمعه است؛ این طور شنیده ام که امام زمان(صلوات الله علیه) یک توسّل را خیلی دوست دارد. من می خواهم یک جمله بیشتر نگویم. خودم حاجت دارم، شما هم حاجت دارید. شب جمعه ماه مبارک رمضان است؛ شب های جمعه یکی پس از دیگری دارد می گذرد. نمی دانیم چه شد و چه کردیم. اینجا حسین(علیه السلام) به دیدار این برادر آمد، امّا کربلا یک وقت صدای اباالفضل(علیه السلام) را شنید که می گوید: «یا أخاه ادرک أخاک»؛ حسین(علیه السلام) با عجله آمد. امّا با چه وضعی روبرو شد؟ جملاتش گویا است: «الآن إنکسر ظهری»... اباالفضل(علیه السلام) رو کرد به حسین(علیه السلام) و گفت: «یا أخاه ما ترید»؛ حالا دیگر چه کار می خواهی بکنی؟ حسین(علیه السلام) گفت می خواهم تو را به خیمه ها ببرم؛ اباالفضل گفت نبر...آیت الله آقا مجتبی تهرانیتوسل به شش ماهه اباعبدالله(ع)امشب به باب الحوائج برویم. در خانه حضرت علی اصغر(علیه السلام) شش ماهه ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) برویم. انشاالله خدا قسمت کند برویم کربلا شاید تنها شهیدی که قبرش معین نیست قبر حضرت علی اصغر(علیه السلام)است. تو مقاتل نوشتند حضرت پشت خیمه ها ایشان را دفن کردند ولی الان جای معینی ندارد. یا خواب دیدند حضرت فرمودند: که رو سینه من است. حالا این ها سند تاریخی نمی شود ولی تنها شهیدی که جایش مشخص نیست این سرباز کوچک اباعبدالله الحسین(علیه السلام)است. خیلی هم گره گشاست و حلال مشکلات است. با این دست های کوچکش گره های بزرگ را باز می کند. مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری مشکل بزرگی برای حوزه پیدا شده بود؛ یعنی آبروی حوزه و روحانیت در خطر بود. عده ای از شاگردان ایشان از بزرگان قم مثل مرحوم فیض، مرحوم کبیر می روند جمکران توسل به امام زمان(عج) می کنند که آقا جان شما یک نظری بکنید که مشکل حوزه و مشکل آقای حائری حل بشود.یکی از این آقایان در عالم مکاشفه امام زمان(عج) را زیارت می کنند حضرت می فرمایند: برو به شیخ عبدلکریم بگو (حاج شیخ هم نمی گوید شیخ عبدالکریم می گوید چقدر این درست است؛ چون من حج واجبه خودم را نرفتم امام حاج شیخ نگفته است) اگر می خواهد مشکلش حل بشود بروند در بالاسر عمه ام فاطمه معصومه(س) و توسل به حضرت علی اصغر بکنند و بگیرند. امام زمان(عج) حوزه علمیه و علماء را ارجاع به حضرت علی اصغر(علیه السلام) می دهد. بگو: اگر این کار را بکنند مشکلشان حل می شود. این آقا به منزل حاج شیخ عبدالکریم می آید و می گوید: آقا همچین جریانی هست پیغامی دارم و آقا هم منقلب می شود دستور می دهند به مرحوم سیف که بروید در بالا سر حضرت معصومه(س) توسلی برای حضرت علی اصغر بگیرید که مشکل من حل بشود که بلا فاصله بعد این توسل مشکل ایشان حل می شود.خوب جایی رفتیم می گویند وقتی منهال آمد در مدینه زمانی بود که مختار قیام کرده بود. حضرت گفت: آقا مختار قیام کرده است دشمنان شما را می گیرد قتل عام می کند انتقام می گیرد. حضرت در میان همه آن ها فرمودند: که آیا حرمله را هم دستگیر کرده یا نه، این نانجیب چه کرده است دل اهل بیت را آتش زده است. دیدم حال آقا منقلب شد پرسید حرمله را هم دستگیر کرده یا نه؟ گفتم: نه آقا هنوز حرمله را دستگیر نکرده است. آقا منقلب شد اشک در چشمانش حلقه زد. فرمودند: خدا طعم آهن و آتش را بر حرمله بچشاند. این نانجییب چه کرده است. آقا قنداقه علی اصغر را گرفتند در مقابل دشمن، این کودکی است که هیچ گناه ندارد یا که سر رزم با این سپاه ندارد. بس که دل افسرده است آه ندارد گاه بیجان شود به دامن خواهر، گاه ناخون زند به سینه مادر، مردم مگر نمی بینید مثل ماهی که از آب بیرون افتاده است هی لب هایش را باز می کند ومی بندد. تقاضای آب دارد امام یک وقت عمربن سعد صدا زد حرمله چرا جواب حسین را نمی دهی. این نانجیب چه کرد یک وقت آقا دید گوش تا گوش علی بریده شده است. مثل مرغ سر بریده علی در خونش دست و پا می زند.اصغر اگر زه آتش تشنه و بیتاب شدی      بروی دسته پدر خوب تو سیراب شدیحجةالاسلام و المسلمین فرحزادوسل به حضرت علی اصغر(ع)برویم در خانه شش ماهه ابا عبدالله حضرت علی اصغر علیه السلام که خیلی پیش خدا آبرو دارد. مظلوم ترین شهید کربلا و سند مظلومیت اهل بیت است. خوشا به حال آن هایی که با اهل بیت خصوصا آقا ابا عبدالله سر سودایی دارند. اگر با دستگاه امام حسین(ع) رابطه ای داری که داری والا دستت به هیچ کجا بند نیست. بلکه به برکت امام حسین علیه السلام لطفی به ما کنند. یکی از آقایان می گفت: یک روحانی منزل ما آمد گفت: بچه من سرطان گرفته دکتر ها جوابش کردند. التماس دعا کرد خواهش کرد. گفتم: من که کاری از دستم بر نمی آید. زیاد اسرار کرد. گفتم: فردا بیا ببینم چه کار می توانم برای شما بکنم. فردا آمد من نصف شب بلند شدم ایشان عادت دارد می رود زیر آسمان با خدا راز و نیاز می کند. گفت: خدایا می خواهم این بنده ات نا امید برنگردد. بچه اش دارد می میرد پرپر می شود برای آدم خیلی سخت است. گفت: وقتی التماس کردم برای خدا، به قلبم الهام شد یک روضه ای برای امام حسین علیه السلام بخوانم. اشک هایی که برای امام حسین(ع) می ریزی در یک استکان جمع کن به این بچه بده بخورد خوب می شود. گفت: روضه خواندم «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»[1] گریه ام گرفت چند قطره اشکم را در استکان ریختم کمی هم آب قاطیش کردم. فردا پدرش آمد به او دادم برد. بعد از چند روز آمد گفت: حاج آقا این چه بود؟ گفتم: چه طور؟ گفت: بچه را آزمایشگاه بردیم. گفتند: بچه ای را که مریض بود بیاورید این بچه را چرا آوردید. چه کردی؟ چه دادی من به این بچه دادم؟ گفتم: اشک هایی که برای مظلومیت ابا عبدالله علیه السلام ریختم، آتش جهنم را خاموش می کند. شب و روز کنار قبر میرزای قمی حاجت می گیرند قبرش در شیخان است ولی همین میزای قمی هر وقت گرفتار می شد توسل به علی اصغر ابا عبدالله می کرد. این سرباز کوچک ابا عبدالله علیه السلام خیلی مظلوم بود. آدم بزرگ چندین روز می تواند به بی غذایی و بی آبی صبر بکند. اما بچه کوچک هر چند ساعت آب و شیر می خواهد. این بچه دیگر نمی توانست گردنش را نگه دارد. آقا اباعبدالله علیه السلام شاید خوف این را داشتند که این بچه از بی شیری و بی آبی از دنیا برود. این داغ با دل ابا عبدالله چه کرد. می گویند: وقتی منهال مدینه آمد، آقا امام سجاد(ع) فرمودند: منهال از کوفه چه خبر؟ گفت: آقا مختار قیام کرده است. دارد از قاتلین پدرتان انتقام می گیرد. قصاص می کند. حضرت فرمود: به من بگو حرمله را هم قصاص کرده یا نه؟ مثل اینکه این نانجیب دل اهل بیت را آتش زده است. گفتم: نه آقا هنوز حرمله دستگیر نشده است. حضرت منقلب شدند دست بلند کردند و گفتند: خدایا! طعم آهن و آتش را بر حرمله بچشان. این نانجیب وقتی آقا ابا عبدالله علیه السلام قنداقه علی اصغر بر روی دست گرفته بود. عمر سعد صدا زد حرمله چرا جواب حسین را نمی دهی. چه کرد؟ یک وقت آقا ابا عبدالله دیدند علی اصغر گوش تا گوش بریده شد. در خونش دست و پا می زند.«لا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»[2]حجةالاسلام و المسلمین فرحزادتوسل بر حضرت قاسم(ع)یکی از کسانی که فرصت یاب بود و از فرصت نوجوانی اش خوب استفاده کرد، قاسم ابن الحسن(ع)، فرزند امام حسن مجتبی(ع) است. اگر اجازه بدهید من این دل های شما را با چند جمله مصیبت روانة کربلا کنم بخصوص نوجوان ها و جوان هایمان برای قاسم ابن الحسن(ع) اشک بریزند، این گریه و این اشک غم زداست، افسردگی زداست، نشاط زاست. این گریه در واقع وصل شدن به اباعبدالله(ع) است. امام فرمودند: این گریه ها و این عزاداری ها نظام و انقلاب ما را حفظ کرده است. چقدر این نوجوان آگاه است، چقدر با فهم و شعور است، نوجوانی که وقتی سه ساله بوده پدر را از دست داده، ده سال هر چه نگاه کرده عمویش امام حسین(ع) را دیده، امام حسین(ع) برای او مثل پدر بوده است. بالاخره یک بچة سه ساله، تصویر روشنی از پدرش ندارد، پدر را در سه سالگی از دست داده و عمده تصویری که در زندگی اش به عنوان مربی خودش می شناسد، اباعبدالله(ع) است. شاید یک دلیل اینکه برای امام حسین(ع) سخت بود که به او اجازه بدهد همین است.در روز عاشورا وقتی پسر خود علی اکبر(ع) آمد اصلاً امام حسین(ع) تأمل نکرد، بلافاصله فرمود: برو. اما وقتی این نوجوان آمد چگونه به او بگوید؟ عزیز برادر است، یادگار و امانت اوست. می گویند دستش را جلو آورد، او را در آغوش خود گرفت. این عمو و برادرزاده شروع کردند در آغوش هم گریستن. قاسم(ع) خم شد دست های عمو را بوسید، پاهای عمو را بوسید «لَمْ یَزَل یَقبَل یَتَقَبل رِجلَیه و یَدَیه»[1] عمو جان، تو را به خدا اجازه بده بروم. عمو جان اجازه بده اسم من هم جزو کربلایی ها ثبت و ضبط شود. عمو چگونه به او اجازه بدهد؟ نوشته اند این دو آن قدر گریه کردند«حتّی غُشِیَ عَلَیهِما» تا آنکه هر دو به حالت غش روی زمین افتادند.جان زهرا کربلایی کن مرا     در ره قرآن فدایی کن مراای عمو حق علی بت شکن     دست رد بر سینة قاسممزنعمو بگذار بروم، عمو دیگر تحمل ندارم. بعد اجازه گرفت و به میدان آمد. حُمَیدِ ابن مسلم می گوید: من ایستاده بودم، دیدم نوجوانی گریه کنان دارد می آید. گفتم خدایا چرا این نوجوان گریه می کند حتماً ترسیده و صفوف دشمن او را به خوف واداشته؛ اما وقتی رجز خواند، دیدم نه، برای غریبی عمویش حسین(ع) گریه می کند صدا زد:اِن تنکرونی و انا ابن الحسن     سِبُُ النّبیّ المصطَفیو الموتمنهذا حسین کالأسیر المرتهن     بین اناس لاسقوا صوب المزن[2]هر که مرا نمی شناسد بداند، من یتیم امام حسن(ع) هستم، پدر من امام حسن(ع) است،.عمویم اباعبدالله(ع) است. این حسین(ع) فرزند فاطمه(س) است که با او مانند اسیر برخورد می کنید. وقتی هم روی زمین افتاد و دشمن محاصره اش کرد، اباعبدالله(ع) به سرعت خودش را رساند. شروع کرد دشمن را دور کردن «ساعدَ اللهقلبک یا اباعبدالله» حسین(ع) بالای سر قاسم(ع) ایستاد، «فاذا الحسینقائمُ عَلی رأسه» صدا زد: عزیز برادر، به خدا برایم سخت است که مرا صدا بزنی اما نتوانم برایت کاری انجام بدهم «یَعَزُّ وَاللهِ عَلَی عَمِّکَ أنْ تَدّعُوَهُ فَلَا یُجیبَکَ أوْ یُجیبَکَ فَلَا یُعُنَکَ أوْ یُعُنَکَ فَلَا یُغنِی عَنْکَ بُعداً لِقَومٍ قَتَلُوکَ»[3] عمو، برایم سخت است که نتوانم برایت کاری انجام بدهم. شاید می خواهد بگوید عمو جان، یک روز جلوی چشمم بدن پدرت را تیرباران کردند و نتوانستم کاری کنم، امروز هم بدن تو زیر سم اسبان است و دوست و دشمن دارند نگاه می کنند. حسین(ع) با عزیز برادر چه می کند؟ آیا مثل علی اکبرجوان ها را صدا می زند؟ یک وقت دیدند خم شد، قاسم را بلند کرد، به سینه چسبانید«وضَعَ صدرَهُ علی صدره»[4]کاش نمی دید عمو پیکرت     تا که برد هدیه بر مادرتحجة الاسلام و المسلمین رفیعی[1]. منتهی الامال، ص 521؛ مقتل آیه الله شوشتری، ص 153[2]. بحارالانوار، ج 45، ص 34[3]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 35[4]. منتهی الامال، ص 521؛ در کربلا چه گذشت، ص 287؛ اللهوف، ص 157؛ سوگنامه آل محمد، ص 284
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۹:۵۱
میثم جمال فاضل
مصیبت حضرت زینب(س)، بالاترین مصیبتشب دوازدهم محرم و بنا بر قولی شب شهادت امام سجاد زین العابدین علیه الصلاه و السلام. من فکر می کنم شروع مصائب و ابتلائات اهل بیت از دیروز عصر عاشورا دیگر شروع شده عاشورا به یک معنا تازه شروع شده. انشاءالله این ایام که ایام حزن و اندوه اهل بیت است قدر بدانید؛ولی به نظر من آن مصیبتی که از همه سنگین تر و جانگدازتر بوده برای بی بی زینب کبری سلام الله علیهاست.یک بزرگی می فرماید که همان حقی که امام حسین(ع) گردن عالم دارد همان حق را حضرت زینب کبری هم دارد؛ چون زینب کبری خون ابا عبد الله را به ثمر رساند به نتیجه رساند تالی تلو برادر بود گفت:ترویج دین گرچه به خون حسین شد     تکمیل آن به نطق درر بار زینب استسر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود     کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبوداگر حضرت زینب نبود خون شهدا را هم پایمال می کردند ما همه مدیون این عقیله بنی هاشم و این فدایی اهل بیت هستیم. حضرت زینب علیها سلام وقتی که متولد شد قنداقه اش را دادند دست پیغمبرخدا، پیغمبر خدا گریه کرد. آقا چرا گریه می کنید فرمود: به خاطر اینکه در مصائب برادرش ابا عبد الله شریک است. بعد فرمودند: هر کس برای حضرت زینب گریه کند مثل این است که برای امام حسن و امام حسین گریه کرده؛ یعنی گریه امشب برای حضرت زینب هم ثواب گریه امام حسن را دارد هم گریه امام حسین. مادر بزرگوارش حضرت زهرا خیلی مصیبت دید ولی دو سه ماه بعد از پدر بزرگوارش بیشتر زنده نبود زود به شهادت رسید اما امان از دل زینب که 54 سال مصائب حاد را تحمل کرده؛ مصیبت جدش پیغمبر خدا مصیبت مادر بزرگوارش حضرت زهرا چهار ساله بوده دنبال جنازه مادر دویده دختردارها دختر چهار ساله بی مادر بشود چه حالی دارد آن هم مادرش را شهید کنند آنهم در خانه به شهادت برسانند به در و دیوار خانه نگاه می کرده ناله می زده زینب، بعد هم خانه نشینی پدرش، شکافتن پیشانی پدر بزرگوارش، سم و زهری که به برادرش امام مجتبی دادند؛ همه اینها را تحمل کرد ولی دلش خوش است حسین دارد بقیه پنج تن در نور امام حسین هست. هنوز همراهش زینبی که 54 یا 55 سال با برادرش ابا عبد الله بوده هست، حالا روز جدایی از برادر است دیگر چیزی برای حضرت زینب داغی از این سخت تر و سنگین تر نیست.می گویند عالمی خدمت آقا امام زمان علیه الصلاة و السلام شرفیاب شدند من معتقدم واقعا عمق مصائب اهل بیت را ما درک نمی کنیم؛ خدا در زیارت عاشورا می گوید:«مصیبة ما اعظمها،عظمت مصیبتها فی السموات علی جمیع اهل السموات»[1]به آسمانها سنگینی می کند مصیبت اهل بیت. می گویند: آن شخصیتی می فهمد مصائب اهل بیت را که می فرماید: ای جد بزرگوار من! هر صبح و شام برای شما گریه می کنم و عوض اشک چشم برای شما اشک خون می ریزیم. امام زمان می فهمد و متوجه می شود. می گویند: خدمت آقا کسی شرفیاب شد گفت: آقا ما شنیدیم شما برای مصائب کربلا خیلی گریه می کنید خیلی متاثر و غمگینید ولی می خواهم ببینم کدام مصیبت دل شما را خیلی به در آورده مصیبت حضرت علی اکبر، فرمودند: اگر حضرت علی اکبر هم بود گریه می کرد. مصیبت عموی دیگرتان حضرت اباالفضل، فرمود: اگر عمویم حضرت ابوالفضل هم باشد گریه می کند. مصیبت شدید جدتان ابا عبد الله، فرمودند: اگر جدم ابا عبد الله هم باشد برای این مصیبت...آقا کدام مصیبت است؛ دید آقا منقلب شد اشک مقدس آقا جاری شد و فرمود: برای مصائب عمه ام زینب کبری.به خدا قسم ما اگر درک بکنیم به دل بی بی زینب و بچه های حسین چه گذشته، خدا لعنتشان کند وقتی آقا ابا عبدالله شهید شدند می خواهم یک کم تجسم و تصویر این غم به دلهایمان بنشیند وقتی آقا شهید شدند آن غارتگرها ریختند یک کسی عمامه آقا را غارت کرد برد یک کسی لباسهای آقا، کلاهخود آقا، زره آقا، کفش آقا، یزید بن رکاب ملعون زره امام حسین را غارت کرد و برد.وقتی که مختار قیام کرد، گفت: من باید قتله امام حسین را انتقام بگیرم روح مختار شاد که دل اهل بیت را شاد کرد. مختار همینطور یک عده ای را گرفت یک عده ای هم فراری بودند یزید بن رکاب مخفی شده بود کسی که زره آقا را غارت کرده بود هر چه گشتند پیدایش نکردند. مختار مریض شد برایش دوا آوردند گفت: دل من خوب نمی شود اگر می خواهید دل من را شفا بدهید بروید این یزید بن رکاب را پیدا کنید بیاورید. یک اکیپ به قول ما فرستاد دنبال این یزید بن رکابی که زره آقا را سرقت کرده بود. گشتند در یک خانه پیدایش کردند بندش کشیدند آوردند. گفت: ای ملعون، تو زره آقام امام حسین را سرقت کردی اول اقرار نمیکرد تهدیدش کرد و گفت: آره. گفت: کجا گذاشتی. گفت: در خانه ام است. گفت: با مامورها ببریدش زره آقایم امام حسین را بیاورید. بردندش در خانه یک گوشه مخفی کرده بود زره آقا را. وقتی که زره ابا عبدالله را آورد جلوی مختار، مختار آنچنان ناله زد آنچنان شیون زد دید هنوز خون آقا ابا عبدالله در حلقه های این زره است. مختار آنقدر ناله زد عمامه اش را از سرش گرفت انداخت زمین فریاد زد گریه کرد بیهوش شد.می خواهم بگویم امان از دل زینب، مختار آدم ضعیفی نبوده، خیلی قوی دل بوده اما طاقت ندارد زره غرق به خون حسین را ببیند. ای امان از دل زینب چه گذشت به دل زینب و سکینه و بچه ها و همسرهای ابا عبدالله ای امام زمان معذرت می خواهم ایام حزن و غم و اندوه است وقتی اهل بیت را آوردند کنار قتلگاه اینها از مرکبها خودشان را پایین انداختند بی بی زینب آمد در میان کشته ها بدن برادر را پیدا کرد.یک موقعی بدن شهدا را می آوردند در همین صحن و حرم حضرت معصومه نماز می خواندند. خواهر شهیدی خواست با بدن برادر وداع کند مامورها نمی گذاشتند. التماس می کرد ناله می زد گریه می کرد گفتند: آقا خواهر شهید است دوست دارد با برادرش وداع کند صورت برادرش را ببوسد گفتند: نه صلاح نیست گفتند: چرا صلاح نیست. گفتند: آخر این شهید سر در بدن ندارد.کدام خواهر طاقت دارد کدام دختر طاقت دارد بدن بی سر شهیدش را ببیند بی بی زینب خودش را انداخت بر بدن قطعه قطعه ابا عبد الله. شیخ مفید می نویسد: آنچنان ناله زد دوست و دشمن به غربت زینب گریه کردند. صدا زد: خدایا! این قربانی را از آل پیامبر قبول فرما رو کرد به مدینه: «وا محمداه صلی علیک ملیک السما»[2] ای جد بزرگوار برخیز ببین این بدن قطعه قطعه غرق به خون، بدن حسین توست. دارند دخترانت را به اسیری می برند. پدرم به قربان آن آقایی که سرش را از قفا بریدند. پدرم به قربان آن آقایی که با لب تشنه او را کشتند. پدرم به قربان آن آقایی که با دل پردرد به شهادت رسید. شروع کرد بی بی زینب به روضه خواندن. می گویند: حتی این شترها اشک می ریختند گریه می کردند اما یک نگاهی هم به بدن بی سر برادر. از روی تعجب صدا بزند ای کشته آیا تو برادر زینبی آیا فرزند مادرم فاطمه ای؟«لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم».چند مرتبه این آیه شریفه را برای رفع گرفتاریها قضای حوائج مخصوصا مریضهایی که زیاد التماس دعا گفتند بخوانیم :«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء»[3]«اللهم انا نسئلک و ندعوک بحق فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها یا الله اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم» خدایا! به حق محمد و آل محمد گناهان ما را ببخش و بیامرز حق همه حق داران گردنمان ادا بگردان قلب امام زمان از ما راضی فرجش را نزدیک بگردان همه ما را از شیعیان و عزاداران واقعی اهل بیت قرار بده در دنیا و آخرت لحظه و آنی ما را از قرآن و اهل بیت جدا مگردان آن به آن بر ایمان و ولایت و عشق و معرفت ما به اهل بیت بیفزا مقام معظم رهبری علما مراجع جوانهایمان در پناه امام زمان حفظ فرما مرضای اسلام مریضهای منظور سفارش شده لباس عافیت بپوشان ما را عاق اهل بیت ممیران خدایا شب اول قبر در قیامت ، اهل بیت را به فریاد ما برسان همه گذشتان اموات ذوی الحقوق امام راحل شهدا حق داران همه شان را سر سفره آقا ابا عبد الله مهمان قرار بده ثوابی از این مجلس نثار روحشان قرار بده و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.حجة الاسلام و المسلمین فرحزاد[1]. زیارت عاشورا.[2]. بحارالانوار ج45ص57.[3]. سوره نمل آیه62.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۹:۴۵
میثم جمال فاضل
سرویس فرهنگی جهان- مقتل و روضه حضرت رقیه علیه السلامامام صادق(ع) می فرمایند: اهل بیت را در خانه مخروبه ای نزدیک مسجد جامع دمشق با فاصلۀ کمی از محل حکومت یزید جا دادند و چون آن خانه قابل سکونت نبود، در نوشته جات از آن تعبیر به خرابه شده است. وقتی اهل بیت را با آن عظمت و کرامت و شخصیتی که داشتند، در آن محل مخروبه جا دادند، به هم گفتند: (إنَّما جُعِلنا فی هذا البیت لِیَقَعَ عَلَینا فَیَقتُلُهُم) قطعاً ما را آورده اند در این خانۀ خرابه که سقف هایش بریزد روی ما و ما را بکشند و نابود کند. شیخ صدوق در کتاب امالی، سید ابن طاووس در لهوف نوشته اند: خانۀ خرابه ای که در آن اهل بیت را جا داده بودند، اهل بیت از گرمای روز و سرمای شب، در آن جا در امان نبودند، تا جایی که پس از مدتی صورت دختران و زنان و کودکان پوست انداخت. امام چهارم(ع) می فرماید: اهل بیت در آن خانه ی خراب روزها را گرسنه به سر می بردند، شب ها را به عبادت و گریۀ بر ابی عبدالله به صبح می رساندند و شهادت و کشته شدن ابی عبدالله و یاران و اهل بیتش را تا جایی که ممکن بود، از اطفال و کودکان پنهان می کردند. ولی یکی از آن ها که دختری سه ساله بود و نامش را کتاب های مهمی چون لهوف سید ابن طاووس صفحۀ صد و چهل و یک، معال بستین جلد دو صفحۀ صد و شصت و یک، منتخب تریهی ودعوة الحسنیۀ آیت الله آقا شیخ محمد باقر بهاری و ریاحین الشریعۀ محلاتی جلد سه صفحۀ سیصد و نه و منتخب التواریخ ملا هاشم خراسانی صفحۀ دویست و نود و هشت، رقیه، ذکر کرده اند و این مجموعه نوشته اند: این دختر به شدت عاشق حضرت حسین بود. امام هم به شدت به او علاقه داشت. شب و روز در آن خانۀ خرابی که اهل بیت را جا داده بودند، گریه می کرد، بهانۀ پدر را می گرفت. هر چه به او می گفتند پدر به سفر رفته و منظورشان سفر آخرت بود، آرام نمی شد. تا یک شب خواب پدر را دید. وقتی بیدار شد خیلی بی تابی کرد. هر چه خواستند او را ساکت کنند، نشد. بلکه بی تابی اش بیشتر شد. زنان و دختران دیگر اختیار از دستشان رفت، از گریه و حال او به گریه افتادند. منتخب تریهی می گوید: زنان و دیگر دختران با گریۀ او لطمه به صورت می زدند، خاک خرابه را به سر می ریختند و مو پریشان می کردند و این همه ضجه و ناله یزید را از خواب بیدار کرد. پرسید: چه خبر است؟ خواب دختر را گفتند. گفت: سر پدر را برایش ببرید، بچه است، متوجه نمی شود، دیدن چهر ه پدر آرامَش می کند. سر را در طبقی که روپوشی رویش انداخته بودند آوردند پیش بچه گذاشتند. گفت: من طعام نمی خواستم، من پدر می خواستم. گفتند: پدر آمده است. وقتی روپوش را برداشت، سر بریده را دید، با آن دستان کوچک سر را برداشت و به سینه گرفت. مرتب می گفت: پدر، چه کسی محاسنت را به خون سرت خضاب کرده است؟ چه کسی رگ هایت را برید؟ چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟ پدر چه کسی به فریاد یتیمان برسد؟ چه کسی از این زنان غصه دار پرستاری کند؟ چه کسی از این زنان شهید داده و اسیر دلجویی کند؟ چه کسی به فریاد این چشم های گریان برسد؟ پدر، کدام دست موهای پریشان این بچه ها را نوازش کند؟ پدر، بعد از تو تکیه گاه ما کیست؟ وای بر حال زار ما، وای بر غربت ما، پدر، ای کاش برایت بمیرم. پدر، ای کاش پیش از این کور شده بودم و این منظره را نمی دیدم. و بعد لب بر لب پدر گذاشت، چنان گریه کرد که غش کرد، ولی وقتی او را حرکت دادند دیدند از دنیا رفته است.حضرت زینب سلام الله علیها در بیان آنچه در طول سفر از مدینه تا مدینه برایشان گذشته بود می فرماید: در هر منزلی با مصیبتی روبرو شدیم تا در خرابه شام که جور و جفا بر ما کامل شد لکن مصیبت برادر زاده ام رقیه در آن خرابه قدم را خم و مویم را سفید کرد.کرامتی از حضرت رقیه(س): بگو نامش را حسین بگذارد ...طی نامه‌ای درتاریخ دوم جمادی الثانی ۱۴۱۸ هجری قمری دو کرامت به دفتر انتشارات مکتب الحسین سلام الله علیها ارسال نموده و مرقوم داشته‌اند: روزی وارد حرم حضرت رقیه سلام الله علیها شدم، دیدم جمعی مقابل ضریح مقدس مشغول زیارت خواندن وعزاداری می باشند ومداحی با اخلاص به نام حاج نیکویی مشغول روضه خوانی است از او شنیدم که می‌گفت: خانه‌های اطراف حرم رابرای توسعه حرم مطهر خریداری می‌نمودند.یکی از مالکین که یهودی یا نصرانی بود، به هیچ وجه حاضر نبود خانه خود رابرای توسعه حرم بفروشد. خریداران حاضر شدند که حتی به دو برابر و نیم قیمت خانه را از او بخرند ،‌ولی وی حاضر به فروش نشد . بعد از مدتی زن صاحب خانه حامله شده ونزدیک وضع حمل وی می‌شود. او را نزد پزشک معالج می‌برند،‌بعد از معاینه می‌گوید: بچه و مادر، ‌هردو درمعرض خطر می باشند و خانم باید زیر نظر ما باشد، قبول کردند،‌تا درد زایمان شروع شد.صاحب خانه می‌گوید : همسرم رابه بیمارستان بردم وخودم برگشتم و آمدم درب حرم حضرت رقیه سلام الله علیها و به ایشان متوسل شدم و گفتم، اگر همسر و فرزندم رانجات دادی وشفای آنان را از خدا خواستی و گرفتی خانه‌ام را به تو تقدیم می‌کنم. مدتی مشغول توسل بودم، ‌بعد به بیمارستان رفتم و دیدم همسرم روی تخت نشسته و بچه در بغلش سالم است .همسرم گفت: کجا رفتی ؟گفتم رفتم جایی کاری داشتم.گفت: نه، ‌رفتی متوسل به دختر امام حسین سلام الله علیها شدی !‌گفتم از کجا می دانی؟زن جواب داد: من،‌ درهمان حال زایمان که از شدت درد گاهی بیهوش می‌شدم،‌ دیدم دختر بچه‌ای وارد اطاق بیمارستان شد و به من گفت: ناراحت مباش، ما سلامتی تو و بچه‌ات را از خدا خواستیم، فرزند شماهم پسر است،‌سلام مرابه شوهرت برسان و بگو نامش راحسین بگذارد!‌ گفتم: شما کی هستید؟ گفت: من رقیه دختر امام حسین(ع) هستم.بعد از روضه خوانی از مداح مذکور سوال کردم این داستان را از که نقل می‌کنی؟ در جواب گفت: از خادم حرم حضرت رقیه(س) نقل می‌کنم، که خود از اهل تسنن می‌باشد و افتخار خدمتگزاری در حرم نازدانه امام حسین(ع) را دارد و پدرش نیز از خادمین حرم حضرت رقیه سلام الله علیها بوده است.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۰۹:۲۵
میثم جمال فاضل
پرسش : تاسوعا و عاشورا به چه معنا است وآیا قبل از شهادت امام حسین (ع)تاسوعا و عاشورا وجود داشت؟  پاسخ : عاشورا از ریشة عشر به معنای ده و دهم و تاسوعا از ریشه تسع به معنای نه و نهم است .این لفظ فقط بر نهمین و دهمین روز محرم اطلاق شده است.به لحاظ آن که حوادث مهم کربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد، این دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا یعنی روز نهم و دهم محرم الحرام در فرهنگ مسلمانان به ویژه شیعیان از جایگاه خاصی بهره مند شد.ابن اثیر در کتاب «نهایه» میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی است» .(1)همین مطلب را طریحی در «مجمع البحرین» گفته است. (2)البته پیش از واقعه کربلا ، هم پیامبر اسلام(ص) و هم حضرت علی(ع) شهادت امام حسین(ع) را در کربلا پیشگویی کرده بودند. امام حسین(ع) نیز شهادت خود را پیشگویی کرده، به برخی از پیامبران پیشین نیز شهادت آن حضرت وحی شده بود. (3).پس از آن که حضرت امام در کربلا به شهادت رسید، روز عاشورا میان مردم به روز حزن و اندوه شناخته شد و شیعیان علی(ع) آن روز را روز عزا و عزاداری قرار دادند . از این رو به نام عاشورای حسینی شهرت یافت.امام صادق(ع) فرمود: و أمّا یوم عاشورا فیوم أصیب فیه الحسین(ع) صریعاً بین أصحابه و أصحابه حوله صرعی عراة؛(4) عاشورا روزی است که حسین(ع) میان یارانش کشته شد و بر زمین افتاد. یاران او نیز پیرامون او به خاک افتاده و عریان بودند.روز نهم محرّم، تاسوعای سال 61 هجری امام حسین و یارانش در محاصرة نیروهای دشمن بودند. در این روز دشمن آب را به روی اهل بیت امام حسین(ع) و یاران او بسته بود.این روز به دلیل این که بر اهل بیت سخت گذشت و شاید یکی از روزهای بسیار سخت و مصیبت‌بار برای خاندان پیامبر بود،به عنوان تاسوعای حسینی، مورد توجه شیعیان قرار گرفت.امام صادق(ع) فرمود: «تاسوعا روزی است که حسین(ع) و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شامیان بر ضد آنان گرد آمد. ابن زیاد و عمر سعد از فراهم آمدن آن همه سوار خوشحال شدند و آن روز، حسین(ع) و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند دیگر برای او یاوری نخواهد آمد و عراقیان او را پشتیبانی نخواهند کرد».(5)در مقابل شیعیان، بنی امیه و پیروانشان روز عاشورا را روز جشن و سرور قرار دادند. به تدریج دشمنان درباره عاشورا احادیثی ساختند تا آن روز را با فضیلت نشان بدهند، در حالی که آن روز، روز غم و اندوه و مصیبت است. روزی است که بهترین انسان را کشتند، جگر رسول خدا را پاره کردند و زنان و کودکان پیامبر را به اسارت بردند، آیا این روز میتواند روز مبارکی باشد؟!امام صادق(ع) در همین‌ باره می‌فرماید: بنی امیه و همراهان آنان از شامیان، نذر کردند که اگر امام حسین کشته شد و به سپاهیان (بنی‌امیه) آسیبی نرسید و حکومت در خاندان ابی سفیان تثبیت شد، روز عاشورا را‌ عید قرار دهند و به شکرانه پیروزی خود، روزه بگیرند. این عمل، به صورت روش و سنتی میان مردم تاکنون ادامه دارد، که ریشه آن از خاندان ابوسفیان است. در این روز، مردم روزه می‌گیرند و با شادی، با خویشان و بستگان خود،‌رفتار می‌کنند.(6) از این رو در زیارت عاشورا آمده است:«اللّهم ان هذا یوم تبرّکت به بنو امیّة وابن آکلة الاکباد».(7)از جمله روایتی که در متون روایی و تاریخی راه یافته آن است که گفته اند: علت نامگذارى روز دهم محرّم به عاشورا آن است که ده نفر از پیامبران به ده کرامت در این روز مورد گرامیداشت الهى قرار گرفته اند.(8) ، در حالی که این سخن صحیح نیست . ابن درید میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی» است و در دوره جاهلیت به این نام معروف نبود. (9)شیخ عباس قمی با اشاره به همین حدیث به نقل از نویسنده «شفاء الصدور» میگوید: بنی امیه روز عاشورا را مبارک میدانستند. در این روز برای خود خرید میکردند و خرید را در آن روز سنّت کرده بودند.آنان در این روز مراسم عید بر پا میکردند، آن روز را روزه میگرفتند و در آن روز طلب حوائج را مستحب میدانستند، برای همین درباره روز عاشورا فضایل و مناقبی ساخته‏اند و حتی دعائی هم درباره آن درست کرده‏اند که اولش این است: «یا قابل توبة آدم یوم عاشورا، یا رافع ادریس الی السماء یوم عاشورا، یا مسکّن السفینة یوم عاشورا یا غیاث ابراهیم من النار یوم عاشورا». اینها را ساخته‏اند تا امر مشتبه شود. آنان در سخنرانی های خود میگویند: هر نبیّ وسیله و شرفی دارد و در روز عاشورا این شرف زیاد میشود، مانند خاموش کردن آتش نمرود برای ابراهیم، قرار گرفتن سفینه نوح کوه جودی، غرق ساختن فرعون در دریا و نجات حضرت موسی از دست فرعون، نجات حضرت عیسی از دست یهودیان.شیخ عباس قمی در ادامه میگوید: شیخ صدوق از میثم تمار نقل کرده امت پیامبر، فرزند پیامبر را میکشند و روز عاشورا که فرزند پیامبر را کشته‏اند، روز مبارک قرار میدهند! راوی میگوید: به میثم گفتم: چگونه آن روز را روز مبارک قرار میدهند؟ گفت: آنان در فضیلت آن حدیث جعل میکنند و میگویند: روز عاشورا روزی است که خداوند توبه آدم را پذیرفته با اینکه توبه آدم در ذی حجه پذیرفته شده است.آنان میگویند: در عاشورا، یونس از شکم ماهی نجات یافته، در حالی که در ذی قعده از شکم ماهی نجات یافته است. میگویند: روز عاشورا روزی است که کشتی نوح کنار کوه جودی قرار گرفت در حالی که روز هیجدهم ذی حجه قرار گرفت. آنان میگویند: روز عاشورا دریا برای موسی شکافته شد در حالی که در ربیع الاول شکافته شده بود (10).حضرت امام رضا(ع) می‌فرماید: «کسی که در روز عاشورا از انجام کارهای مورد نیاز خویش پرهیز نماید، خداوند، حوائج دنیا و آخرت او را برآورده کند و کسی که روز عاشورا را، روز حزن و اندوه و مصیبت و گریه خود قرار دهد، خداوند روز قیامت را، روز شادی و سرور او گرداند و چشمش با دیدن ما در بهشت، روشن گردد.(11)----------------------------------------------------------------------------------------پی نوشت‌ها:1- ابن اثیر ، النهایه فی غریب الحدیث ، ج3 ، ص2402- طریحی، مجمع البحرین ، ماده عشر ، ج3 ، ص1863- بحارالانوار، ج 44، ص 223 و ص 250.4- کافی ،ج4، ص147؛بحار، ج45 ، ص 95 .5 – سفینه البحار، ج 1، ص 312 (ماده تسع).6- بحارالانوار ، ج45 ، ص 95 – 96.7- همان، ج 98، ص 295.8- حیاة الامام الحسین، ج 3، ‌ص 179.9- الصحیح من سیرة النبی، ج 4، ص 306 .10- مفاتیح الجنان، ص 476، اعمال روز عاشورا.11. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 578، اعمال روز عاشورا.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۰۹:۵۳
میثم جمال فاضل
تاسوعا؛ بزرگداشت اسوه رشادت و پایمردی      نهم ماه محرم، روز تاسوعا، منتسب به غیرت و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) است، تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار، ادب و دلاوری بزرگ مردی است که با گذشت بیش از هزار و چهارصد سال ، هنوز تاریخ، روشن از کرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.آکاایران,تاریخ,بیش,ادب,همراه,تاریخ,مرد,حضرت,دشت,بزرگ,گذشت,سال,ماه   نهم ماه محرم، روز تاسوعا، منتسب به غیرت و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) است، تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار، ادب و دلاوری بزرگ مردی است که با گذشت بیش از هزار و چهارصد سال ، هنوز تاریخ، روشن از کرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.آن سردار فداکار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، اما جوانمردی و وفایش نگذاشت که او آب بنوشد و امام و اهل ‏بیت و کودکان تشنه کام باشند، لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به کودکان برساند.دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و این دستها برای آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بی بدیل فتوت و مردانگی در تاریخ شد.در این روز علاوه بر شهادت حضرت ابوالفضل(ع) وقایع دیگری نیز که متصل به حماسه عاشورا هستند، رخ داده است که یکی از آنها ورود شمر به کربلا است.شمر بن ذی الجوشن که در دشمنی به اهل بیت پیش قدم تر از دیگران بود و با حرارت ویژه ای در واقعه کربلا حضور یافت، نامه شدید اللحن عبیدالله را در روز نهم ماه محرم به دست عمر بن سعد رساند و او را از منظور عبیدالله باخبر کرد.پسر سعد که نسبت به صلح با امام حسین خوشبین و در این راه تلاش زیادی کرده بود، یک باره در برابر نامه عبیدالله قرار گرفت و راه گریزی برای خود نیافت. او یا باید با امام حسین نبرد می کرد و یا فرماندهی را از دست می داد و برای همیشه از دستیابی به حکومت ری محروم می شد.پذیرفتن هر یک از این دو راه برای او دشوار بود، ولی حب ریاست و هوای نفس ، چنان بر وی غلبه یافته بود که بدون در نظر گرفتن قیامت و موقعیت دینی و اجتماعی امام حسین (ع) و قرابت وی با پیامبر، راه نخست را انتخاب کرد و با این نیت که می توان امام حسین را به شهادت رساند ولی پس از آن ، توبه کرد و در پیشگاه جدش محمد درخواست بخشش نمود، ولی اگر حکومت ری را از دست بدهد، هرگز به آن نخواهد رسید، تصمیم گرفت که فرمان عبیدالله را اجرا و با امام حسین به نبرد بپردازد. به همین جهت سپاهیانش را آرایش داد و آنان را آماده حمله کرد.● امان نامه برای ابوالفضل العباس (ع)شمر، که فرمانده پیادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر کلیدی و پلید واقعه کربلا بود، عصر روز تاسوعا، امان نامه ای از عمر بن سعد برای چهار فرزند رشید و دلاور ام البنین یعنی عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدری امام حسین آورد تا آنان را از سپاه خداجوی و حقیقت طلب جدا سازد.ام البنین ، همسر حضرت علی دارای چهار فرزند دلاور و فداکار بود که همگی در رکاب برادر و امامشان در کربلا حاضر بودند.حضرت عباس که بزرگترین آنان است ، از شهرت به سزایی برخوردار بود. وی به خاطر جمال زیبا، قامت موزون ، دلاوری ، غیرت و شجاعت بی مانندش ، به " قمر بنی هاشم" معروف شده بود.ام البنین از قبیله بنی کلاب بود که شمر بن ذی الجوشن نیز به همین تبار انتساب پیدا می کرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیکی خیمه گاه امام حسین آمد و با صدای بلند فریاد زد: خواهرزادگانم کجایند؟امام حسین که منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیکن با شما قرابت و خویشی دارد.حضرت عباس به همراه سه برادر خود نزد شمر حاضر شدند و از او پرسیدند: حاجت تو چیست؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان من هستید، بدانید تا ساعتی دیگر شعله های جنگ برافروخته شده و از یاران حسین زنده نمی ماند. من برای شما امان نامه ای از عمر بن سعد آوردم. شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر اینکه دست از یاری برادرتان بردارید و سپاهیانش را ترک کنید.حضرت عباس که کانون وفاداری و معدن غیرت بود، بر او بانگ زد: بریده باد دستهای تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . ای دشمن خدا، ما را دستور می دهی که از یاران برادر و مولایمان دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاک آنان درآوریم . آیا ما را امان می دهی ولی برای فرزند رسول خدا امانی نیست؟...● فرمان حمله عمومیعمر بن سعد، پس از دریافت نامه عبیدالله بن زیاد احساس کرد، اگر در مبارزه با امام حسین تعلل بورزد، موقعیت خویش را از دست خواهد داد و شمر به جای او به فرماندهی سپاه خواهد رسید. بدین جهت در عصر تاسوعا بدون هیچگونه اخطار قبلی و با دستپاچگی تمام فرمان حمله عمومی به سوی خیمه های امام حسین را صادر کرد.امام در این هنگام خیل عظیم سپاهیان دشمن را در روبروی خیمه های خود مشاهده کرد.آن حضرت ، بلادرنگ برادرش عباس را طلبید و وی را به همراه بیست تن از یاران فداکارش چون زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر به سوی سپاه دشمن فرستاد، تا عمر بن سعد را ملاقات کرده و علت آتش افروزی های بی حاصل آنان را جویا گردند. حضرت عباس به همراه یاران امام به سپاهیان دشمن نزدیک شد و از سرکردگان آنان پرسید: منظور شما از این حرکت بی جا و غوغاها چیست؟ آنان پاسخ دادند: از امیر عبیدالله بن زیاد فرمان آمده که باید بر شما عرضه کنیم و آن این است که یا در طاعت او درآیید و با وی بیعت کنید و یا آماده نبرد سرنوشت ساز باشید!حضرت عباس فرمود: پس قدری تأمل کنید تا من این گزارش را به سرورم برسانم .حضرت عباس علیه السلام ، پیام دشمن را به امام رساند. امام به وی فرمود: به سوی ایشان برو و از آنان مهلت بخواه که امشب را صبر و کار نبرد را به فردا واگذار کنند. چون دوست دارم در شب آخر عمرم مقداری بیشتر به نماز و عبادت بپردازم و خدا می داند که من به راز و نیاز با وی و نیایش در درگاهش چه قدر علاقمند هستم .حضرت عباس پیام امام را به دشمن رساند. عمر بن سعد که مظنون به مسامحه کاری شده بود و شمر را رقیب خود می دید، از درخواست امام سرباز زد و گفت: برای حسین دیگر مهلتی نیست !اما برخی از فرماندهان سپاه ، از جمله قیس بن اشعث و عمر بن حجاج بر او اعتراض کرده و گفتند: اگر سپاهیان کفر و شرک از ما مهلت می خواستند، ما دریغ نمی کردیم ولی از مهلت دادن به فرزند زاده رسول خدا دریغ می ورزیم؟ لازم است او را مهلت دهید. عمر بن سعد، ناگزیر درخواست امام را پذیرفت و پیام داد که یک شب را به شما مهلت دادم ولی بامدادان فردا اگر بر فرمان امیر، سر طاعت فرود نیاورید، فیصله کار را به شمشیر می سپاریم . در این هنگام ، آرامش نسبی حاکم گردید و هر دو سپاه به خیمه گاه خویش برگشته و منتظر فرا رسیدن روز بعد شدند...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۰۸:۵۷
میثم جمال فاضل