اگاهی

سلام من میثم جمال فاضل هستم. من سعی دارم در این سایت برای شما مطالب مفید و نو قرار دهم خواهشا بعد از خواندن مطالب نظر بگذارید...

اگاهی

سلام من میثم جمال فاضل هستم. من سعی دارم در این سایت برای شما مطالب مفید و نو قرار دهم خواهشا بعد از خواندن مطالب نظر بگذارید...

جهیزیه دختر پیامبر اسلام(ص) چگونه تهیه شدمیزان مهریه و جهیزیه اینروزها به یکی از مشکلات خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده و کم نیستند کسانی که این موارد برای آنها به یک معضل تبدیل شده، یکی از نمونه‌ها آماری است که به طور مرتب از زندانیان مهریه اعلام می‌شود.حضرت زهرا(س) به حق الگوی شایسته و برازنده زنان است و به همین دلیل نیز ابعاد مختلف زندگی آن حضرت، درسهای بزرگی برای انسانهای طالب کمال و سعادت دارد.یکی از مواردی که می توان از حضرت فاطمه زهرا(س) درست گرفت مهریه و در پی آن جهیزیه سبک ایشان است . این موضوع برای زندگی امروز که تجملات و چشم و همچشمیها در آن هر روز افزایش یافته و دردسرساز می شود، بسیار سازنده است.مهریه سرور زنان عالم، دختر گرامی پیامبر اکرم، زنی که از مقام عصمت برخوردار بود عبارت است از:- یک زره- یک دست لباس کتان یمنى- یک پوست گوسفند دباغى نشدهجهزیه حضرت زهرا(س)رسول خدا به حضرت على(ع) فرمود: هم اکنون برخیز زره‎اى را که برای مهر زهرا قرار دادی، بفروش و بهایش را نزد من حاضر کن تا براى شما جهیزیه و اسباب خانه تهیه نمایم.على بن ابى طالب(ع) زره را به بازار برد و فروخت. در روایت مختلف، بهاى آن بین چهارصد و چهارصد و هشتاد و پانصد درهم عنوان شده است. بنا بر بعضى روایات، زره را عثمان خریدارى  و بعدا به على اهدا کرد.حضرت على(ع) پول زره را گرفت و خدمت پیغمبر(ص) ‌تقدیم کرد. رسول خدا، ابوبکر و سلمان فارسى و بلال را احضار کرد. مقدارى از پولها را به آنان داد و فرمود: با مقدارى از این پول‎ اسباب و لوازم زندگى براى فاطمه(س) خریدارى کنید. قدرى از آن هم را به اسماء داد و فرمود: براى دخترم عطر و بوى خوش تهیه کن و بقیه را به ام سلمه سپرد.ابوبکر مى‎گوید: وقتى پول‎ها را شمردم دیدم شصت و سه درهم است و به وسیله آن اسباب و لوازمی خریدارى کردم:- یک پیراهن سفید-  یک روسرى بزرگ- یک حوله- یک سریر عربی(تخت) که از پوست خرما بافته شده بود- دو تشک کتانى که یکى از پشم گوسفند و دیگرى از لیف خرما پر شده بود- چهار بالش از پوست میش- یک قطعه حصیر هجرى(منطقه ای در یمن)- یک آسیاى دستى- یک کاسه مسى- یک مشک چرمى براى آبکشى- یک طشت لباسشویى- یک کاسه براى شیر- یک ظرف آبخورى- یک پرده پشمى- یک سبوى گلى- یک پوست براى فرش- دو کوزه سفالین- یک عباهنگامى که جهیزیه حضرت زهرا(س) را خدمت پیغمبر اسلام(ص) آوردند اشک از دیدگان آن حضرت جارى شد و سر را به جانب آسمان بلند کرد و گفت: خدایا این عروسى را براى کسانى که ظرف‎هایشان گلى است مبارک گردان.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۰۰
میثم جمال فاضل
همسر حضرت عباس (ع) که بود و آیا ایشان فرزند هم داشتند و آنها در کربلا بودند؟ چگونه از دنیا رفتند؟حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و روحی فداه، با دختری به نام «لبابه» ازدواج نمود.لبابه، دختر «عبیدالله بن عباس»، پسر عموی پیامبر اعظم (صلوات الله علیه و آله) بود. مادر لبابه، «ام حکیم جویری» نام داشت که «دختر خالد بن قرظ کنانی» بود. نه تنها پدر و مادر لبابه هر دو اهل ایمان و فضل بودند، بلکه شخص خانم لبابه نیز از با تربیتی که در خانه والدین و سپس خانه‌ی حضرت عباس (ع) یافته بود، خود از بزرگان اهل فضیلت به شمار می‌آمد. ظاهراً آن حضرت در سن بیست سالگی با خانم لبابه ازدواج کردند. حاصل این ازدواج دو پسر به نام‌های «عبیدالله و فضل» بود و البته در برخی تواریخ از دو فرزند دیگر به نام‌های «محمد و قاسم» نیز نام برده‌اند. و اسنادی دال بر شهادت محمد در کربلا وجود دارد. و برخی اقوال دیگر تأکید دارند که فرزندان ایشان هیچ کدام در کربلا حضور نداشتند. هیچ سندی دال بر این که همسر ایشان در کربلا حضور داشته باشد نیز وجود ندارد، مضافاً بر این که نام ایشان جزء اسرای کربلا نیز ثبت نگردیده است. بنا بر اسناد تاریخی، لبابه سال‌ها پس از شهادت همسرش، به عقد فرزند امام حسن علیه‌السلام به نام «زید» درآمد و از این ازدواج فرزند دختری به نام «نفیسه» به دنیا آمد و برخی اقوال فرزندی به نام «حسن» را حاصل دیگر این ازدواج می‌دانند و معتقدند «حسن بن زید» فرزند حضرت عباس (ع) نیست، بلکه نوه‌ی امام حسن علیه السلام است. در هر حال در اقوال مستند تاریخی آمده است: عبید الله فرزند عباس که کنیه اش ابومحمد بود، شخصیتی با کمال ، ورع ، سخی، شجاع و بامروت به حساب می آمد که در سن 55 سالگی درگذشت و فرزندان حضرت عباس نسبشان به او می رسد. و ملاقات ایشان با امام سجاد علیه‌السلام نیز دلیل دیگری بر زنده بودن این فرزند پس از واقعه‌ی کربلا دارد. یکی از فرزندان عبیدالله، ابو محمد حسن اکبر می‌باشد که از علما و محدثان بزرگ اسلام است. او دارای 8 پسر بود که پراکنده شدن آنها در سرزمین مختلف اسلامی چون: حجاز، مصر، فارس، بغداد، بصره، شام، مغرب، سمرقند و یمن، سبب گردید تا اولاد و نسل آن حضرت در کشورهای مختلف گسترش یابد و بسیاری از آنان نیز از شخصیت‌های برجسته‌ی علمی، سیاسی، قضایی و ... بوده‌اند. بر اساس اسناد تاریخی، عبیدالله در سن 55 سالگی از دنیا رفت، اما از تاریخ رحلت خانم لبابه،‌ اطلاع دقیقی نداریم.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۴
میثم جمال فاضل
واژه "اربعین" در متون دینی و مجموعه های حدیثی از ارزش والایی برخوردار است؛ آثار حفظ 40 حدیث، اخلاص عمل در 40 روز و دعای عهد در 40 صبح، کمال عقل در 40 سالگی، دعا برای 40 مؤمن، شهادت 40 مؤمن برای میت، برگزاری عبادت در 40 شب چهارشنبه برای دیدار حضرت ولیعصر(عج) و بعثت اغلب انبیا در 40 سالگی، از جمله مواردی است که ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامی و عرفانی را مشخص می سازد."اربعین" از اعدادى است که در اِعراب، به جمع مذکر سالم شبیه است یعنى در حالت رفعى "اربعون" و در حالت نصبى و جرّى "اربعین" به ‌کار مى ‌رود.اربعین در چهار آیه قرآن کریم و در سه موضوعاین واژه در چهار آیه قرآن کریم و مرتبط با سه موضوع دیده مى ‌شود: 1- در آیه ‌15 احقاف از 40 سالگى انسان یاد‌شده و اینکه خداوند به همه انسانها درباره نیکى به پدر و مادر سفارش کرده است اما فقط نیکوکاران به این سفارش الهى عمل و به پدر و مادر خود نیکى مى‌ کنند و این نیکى را تا رسیدن به رشد کامل خود و رسیدن به 40 سالگى ادامه مى ‌دهند؛ آنگاه در 40 سالگى دعا مى ‌کنند و از خدا توفیق مى‌طلبند تا در برابر نعمتهایى که خود و پدر و مادرشان از آن برخوردار بوده‌اند، شکرگزار او باشند.2- در آیه‌26 سوره مائده از 40 سال ممنوعیت ورود بنى ‌اسرائیل به سرزمین مقدس و 40 سال سرگردانى آن‌ها در قطعه ‌اى از زمین خبر داده است: «قالَ فَاِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِم اَربَعینَ سَنَةً یَتیهونَ فِى الاَرضِ فَلا‌تَأسَ عَلَى القَومِ الفـسِقین». این ممنوعیت پس از آن بود که موسى(ع) به قومش براى ورود به سرزمین مقدس فرمان داد اما بنى ‌اسرائیل به این دلیل که در آنجا مردمى جبارند، از اطاعت موسى(ع) سر باز زدند و گفتند: تا آنان از آنجا بیرون نروند، ما هرگز وارد آن شهر نمى‌شویم.3-  آیه ‌51 سوره بقره نیز از میقات 40 شبه موسى(ع) خبر مى‌ دهد: «و‌اِذ واعَدنا موسى اَربَعینَ لَیلَةً» که در آیه ‌142 سوره اعراف به این صورت تفصیل داده شده است: «و ‌وعَدنا موسى ثَلـثینَ لَیلَةً و اَتمَمنـها بِعَشر فَتَمَّ میقـتُ رَبِّهِ اَربَعینَ لَیلِةً». مفسران برآنند که آن 40 شب در 30 شب ذى ‌القعده و دهه اول ذى ‌الحجه بوده است چنانکه روایاتى از امام‌صادق(ع) نیز بر این تعیین دلالت دارد اما "آلوسى" بدون استناد به دلیلى، این احتمال را که میقات در 30 روز ذى الحجه و دهه اول محرم بوده نیز نقل کرده است؛ میقات 40 روز و 40 شبه موسى در تورات آمده است.به هر تقدیر، "اربعین" از اصطلاحات رایجی است که در متون اسلامی کاربرد زیادی دارد، مثلاً در برخی از روایات به عنوان نماد کمال، حدی برای تصفیه باطن و ... قلمداد شده است که در این نوشتار به مناسبت روز اربعین شهادت امام حسین(ع) برخی از موارد کاربرد این واژه ارزشمند که در فرهنگ اسلامی به مناسبتهای گوناگون از آن یاد شده و گاهی پیامهای اخلاقی و دستورهای الهی با آن همراه شده، با اشاره به 30 نکته بیان می شود.1- شهادت 40 مؤمنامام صادق(ع) فرمود: "هرگاه یکی از اهل ایمان بمیرد و بر جنازه او 40 نفر از مؤمنین حضور یابند و گواهی دهند که پروردگارا! ما به جز خوبی و نیکی از این شخص ندیده ایم و تو از ما داناتر هستی"، خداوند متعال می فرماید: "من نیز شهادت شما را پذیرفتم و آنچه از بدیها و گناهان از او می دانستم که شما بی اطلاع بودید، همه را بخشیدم ."2- دعا برای 40 مؤمنپیشوای ششم امام جعفر صادق(ع) یکی از مهمترین عوامل استجابت دعا را تقدیم دیگر مؤمنین در هنگام دعا می داند . آن حضرت می فرماید: "هر کس 40 نفر از مؤمنین را در دعا کردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعای او به اجابت خواهد رسید." آن حضرت تأکید می فرماید: "که اگر این گونه دعا کردن در نماز شب و بعد از آن باشد، تاثیر بیشتری خواهد داشت." همچنین دعا کردن 40 مؤمن در قنوت نماز "وتر" در دل شبهای تار، اجابت دعا را نزدیکتر و سریعتر می کند.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۴۹
میثم جمال فاضل
شما اسم دخترت را چه گذاشته ای ؟رومینا ، مهسا ، مهیا ... میخواستی اسم دخترت قدیمی نباشد ؟! اما فکر نکردی که برای دخترت اسم آسمانی انتخاب کنی؟ نام فاطمه ، نام آسمانی و الهی است . امامان ما همواره دستور داده اند تا نام آنها را بر روی کودکان خود بگذاریم . وقتی تاریخ را مطالعه میکنی ، می بینی خود آنها نیز نام یکی از دختراانشان را فاطمه گذاشته اند . امروز شما را می خواهم با 6 فاطمه آشنا کنم . فاطمه دختر امام رضا ، امام کاظم ، امام صادق ، امام باقر ، امام سجاد و امام حسین !این شش فاطمه حدیثی را نسل در نسل برای من و تو نقل کرده اند . این حدیث را فاطمه از فاطمه از فاطمه از فاطمه از فاطمه از فاطمه شنیده است . آخرین فاطمه ، دختر امام حسین است که این حدیث را از عمه خود ام کلثوم شنیده است . ام کلثوم دختر فاطمه این حدیث را از مادر بزرگوار خود شنیده است آری ، روزی حضرت فاطمه در حضور پدرش ، رسول خدا نشسته بود که سخن از سفر آسمانی ( معراج ) به میان می آید .به راستی پدر در شب معراج در آسمانها چه دیده و شنیده است ؟پیامبر برای دخترش شروع به سخن کرد : ...بیننده گرامی برای مشاهده بقیه مطلب به ادامه مطلب مراجعه نمائید .
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۳۸
میثم جمال فاضل
بعضی ها عادت دارند وقتی به مسجد می روند ، در یک جای مشخصی به نماز می ایستند ، اما امام صادق از ما می خواهد وقتی به مسجد می رویم در مکان های مختلف به نماز بایستیم . آیا شما علت این دستور را می دانید ؟ ...بیننده گرامی برای مشاهده بقیه مطلب به ادامه مطلب مراجعه نمائید .
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۳۳
میثم جمال فاضل
سالهاست که قوم بنی اسرائیل در انتظار امشب بوده اند ، شبی که تو آنها را از دست فرعون نجات می دهی و آنها به آرزوی دیرین خود می رسند . همه آماه اند تا حرکت کنند ، موسی میخواهد از تاریکی شب استفاده کند و قبل از آنکه سپاهیان فرعون متوجه حرکت آنها شود ، از مصر بیرون رود .تو با موسی سخن می گویی : ای موسی ! قبل از اینکه از مصر بروی ، باید قبر یوسف را پیدا کنی و پیکر او را با خود ببری و آن را در بیت المقدس دفن کنی .موسی رو به یاران خود می کند : چه کسی می داند قبر یوسف کجاست ؟هیچ کس جواب نمی دهد ، بار دیگر او سخن خود را تکرار می کند ، یکی می گوید : مادربزرگ پیری دارم ، گمانم او می داند که قبر یوسف کجاست .موسی نزد آن پیرزن می رود و می گوید : ...بیننده گرامی برای مشاهده بقیه مطلب به ادامه مطلب مراجعه نمائید
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۳۰
میثم جمال فاضل
اینجا شهر کوفه است .من در مسجد کوفه نشسته ام ، مولایم علی در حال نماز است ، من منتظر هستم تا نماز او تمام شود تا نزد او بروم تا از سخنانش بهره مند شوم .لحظاتی می گذرد نماز تمام می شود ، از جای خود برمی خیزم و به سوی محراب می روم و نزد امام خود می نشینم . سلام میکنم و جواب میشنوم . او با مهربانی به من نگاه می کند و من آرامش را در قلب خود می یابم اکنون او صدایم می کند و من در پاسخ می گویم :- فدایت شوم مولای من !- روزی که شیعیان دچار اختلاف شوند تو چه خواهی کردوزگاری که هرگروه از گروه دیگر بیزاری بجوید و شیعیان من یکدیگر را دروغگو خطاب کنند - آیا چنین روزی فرا خواهد رسید ؟ ...- آری- به راستی در آن روزگار هیچ خیری نخواهد بود - چنین مگو ! تو میتوانی تمام خوبی ها را در آن زمان بیابی ، زیرا در همان زمان مهدی ما ظهور خواهد کرد ...اللهم عجل لولیک الفرجمنبع:http://matalebemazhabi.mihanblog.com/
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۲۴
میثم جمال فاضل
روش استخاره به قران به روش امیر المومنین از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند هر که بخواهد به قرآن تفأل کند، (باید ابتدا نیت کاملا واضحی و بدون شرطی نماید)، سپس سه مرتبه سوره فاتحه و سه مرتبه سوره توحید را بخواند و سپس این دعا را بگوید: «اَللّهُمَّ اِنّی تَوَکَّلْتُ عَلَیْکَ وَ تَفَأَّلْتُ بِکِتابِکَ الْکَریمِ فَأَرِنی ما هُوَ مَکْتُوبٌ فی سِرِّکَ الْمَخْزُونِ وَ فی غَیبِکَ الْمَکْنُونِ یا ذَا الْجَلالِ وَ الْاِکْرامِ» سپس قرآن را باز نماید و هفت ورق را بشمارد و سطر هفتم از ورق هفتم(صفحه‌ی سمت راست) را بنگرد ببیند که اولین حرف از سطر هفتم چیست. چنانچه (الف) بود: در آن کار خیر و شادی و امنیت و موفقیت است . چنانچه (ب) بود: بدرستیکه منافغ و سود زیادی خواهد دید و از آنچه او از آن می‌ترسد امنیت پیدا می‌کند. چنانچه (ت) بود: او در معصیت و گناه می افتد و باید از آن کار پرهیز کند. چنانچه (ث) بود: خوشبختی دنیا وآخرت نصیب وی می گردد. چنانچه (ج) بود: پس در کاری که قصد کرده در آن منافع و سود فراوانی می‌باشد. چنانچه (ح) بود: خداوند روزی حلال و پاکی نصیب وی می‌گرداند از آنجائیکه او پیش بینی آنرا نکرده باشد. چناچه (خ) بود: بدرستی دلالت می‌کند بر اینکه این عمل غیر صالح است و نباید قصد آن کند. چناچه (د) بود: پس مددی حاصل می‌شود و به سعادت و خوشبختی می‌رسد. چناچه (ذ) آمد: دشمنان را مقهور و ناراحت خواهد کرد. چنانچه (ر) آمد: پس او بر قوم خود نصرت و برتری می‌یابد. چنانچه (ز) بود پس او بر خصومت و دشمنی و ترس و تنفر می‌افتد . چنانچه (س) باشد: خداوند خوشبختی و خیر را نصیب او می‌گرداند. چنانچه (ش) باشد: پس باید برایش از طرف دشمنان ترسید . چنانچه (ص) بود: او در شدت و ناراحتی می‌افتد و باید در صدقه دادن عجله کند. چنانچه (ض) باشد: پس او دارای مال و خیر می‌شود. چنانچه (ط) آمد: در دنیا و آخرت موفقیت نصیبش می‌گردد. چنانچه (ظ) آمد: درآن کار رازی که پنهان است آشکار می‌گردد. چنانچه (ع) آمد: پس در کارش کمک خواهد شد و موفق می‌شود. چنانچه (غ) بود: در کاری می افتد که باید برایش ترسی از آن کار داشت و باید صدقه بدهد. چنانچه (ف) بود: خداوند بزرگ حاجتش را برآورده می کند، و همچنین وصالش بعد از دوری و فراق را می‌انجامد. چنانچه (ق) آمد: پس او خوشبخت و مورد قبول بندگان خدا می‌باشد. چنانچه (ک) باشد درخصومت ودشمنی می افتد پس باید صدقه بدهد. چنانچه (ل) باشد: پس او حاجتش برآورده می شود ودشمنان را مقهور می‌کند . چنانچه (م ) باشد: پس حتماً باید دوری کند از آن کار، زیرا که موجب پشیمانی وی خواهد شد. چنالنچه (ن) آمد: انجام آن کار خوب است . چنانچه (و) آمد: مال وثروت نصیب او می شود و به هیچکس محتاج نمی‌شود. چنانچه (ه) بود: در کارش توقف و تأخیر ایجاد می شود ولی عاقبت کارش به خیر و خوبی می‌انجامد . چنانچه (ی) بود: مژده خوبی به وی داده می‌شود.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۱
میثم جمال فاضل
انجام دکوراسیون و تزئینات داخلی ساختمان(چوبی) طراحی و اجرای کلیه دکوراسیون داخلی (منزل ، مغازه) دیوار پوش pvc ، کفپوش ، لمینیت ، قرنیز و سقف کاذب کناف و... با قیمت مناسب. داخل واتس آپ هم هستم میتونم نمونه کار هارو براتون بفرستم. نمونه کار ها: کلانتری 31جنت ، کلانتری گل سرخ ، کلانتری 13 عباسی و.... در خدمت همشهریان عزیز هستیم. 09010245603
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۰:۱۱
میثم جمال فاضل
میثم فاضل: میثم فاضل: پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتاد وزیر میگفت:خیراست! روزی دست پادشاه درسنگلاخها گیرکرد ومجبور شدند انگشتش را قطع کنند،وزیردر صحنه حاضر بودگفت:خیراست! پادشاه ازدرد به خود می پیچید،از رفتار وزیر عصبی شد،اورا به زندان انداخت،۱سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود،در دام قبیله ای گرفتارشد که بنا بر اعتقادات خود،هرسال ۱نفررا که دینش باانها مختلف بود،سر میبرندو لازمه اعدام ان شخص این بودکه بدنش سالم باشد وقتی دیدند اسیر،یکی از انگشتانش قطع شده،وی را رها کردند انجا بود که پادشاه به یاد حرف وزیر افتاد که زمان قطع انگشتش گفته بود:خیر است! پادشاه دستور ازادی وزیر را داد وقتی وزیر ازاد شد و ماجرای اسارت پادشاه را از زبان اوشنید،گفت:خیراست! پادشاه گفت:دیگرچرا؟ وزیر گفت:از این جهت خیراست که اگرمرا به زندان نینداخته بودی و زمان اسارت به همراهت بودم،مرا به جای تو اعدام میکردند.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۱۸
میثم جمال فاضل